خسته ام؛ از سکوت، از سکون
+ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391   توسط سبزه خانوم
|
از نمایشگاه بر می گردم خونه. روز اول بود، حجم کار کم بود و کار باجه ها سبک. اون چیزی که خسته کننده بود و کلافه ام کرده، هماهنگی بین باجه ها و این خانوم های همکار بود.
اونقدر خسته نیستم اما همهمه و برو بیاها هنوز توی سرمه. دوش می گیرم با یه لیوان چایی ولو میشم توی تخت. لپ تاپ رو بر میدارم و برای چندمین بار فایل عکس های افغانستان استاد رو نگاه میکنم.
زن افغان؛ سوژه ی ناب عکس های استاد و دلم میگیره . دلم می گیره واسه زنی که سختی، ریاضت و محرومیت هاش شدن دلیلی برای دیدن و اثبات بودنش!
+ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391   توسط سبزه خانوم
|
این دلکوبه های عصرگاهی ....
+ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391   توسط سبزه خانوم
|
استانبولم، حوالی خیابون استقلال و چقدر این شهر رو دوست دارم.
+ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391   توسط سبزه خانوم
|
پنجره اتاق رو باز میکنم، هوا ملس و عطر بارون می پیچه توی اتاق. می شینم جلوی آینه بدون هیچ استرس و عجله ای موهام رو شونه میکنم، جمعشون می کنم بالا. لباسم رو عوض میکنم و میرم سمت پذیرایی. دیدن لیوان چایی روی میز، کنار نون و .... بیشتر گرسنه ام میکنه. هوای بارون زده توی پذیرایی هم می پیچه. مامان پشت میز نشسته و صبحانه می خوره با نگرانی بهم نگاه میکنه و میگه مامان حالت خوب نبود نرفتی سرکار. میگم نه، خوبم! میخواستم امروز خونه باشم.
حکایت ما هم همینه دیگه، وقتی باید خونه باشیم که یا مریض هستیم یا هزارتا کار هست که باید بریم انجامشون بدیم. صبحونه رو میخورم و با یه لیوان چایی و یه برش کیک شکلاتی بر میگردم توی تختم. پتو رو می کشم بالای بالا،لپ تاب رو میزارم روی پاهام و لیوان چایی رو بر میدارم.
چند تا از این روزهای قشنگ و ملس بوده و خواهد بود که باید توی اون چهاردیواری پشت اون میز بسوزه؟!!!!
+ شنبه بیست و ششم فروردین 1391   توسط سبزه خانوم
|
چهارمین شب آخر سال شعبه رو تجربه کردم. و باز هم دوستش داشتم. برعکس وقتی که اداره بودم و ساعت ده صبح جمع می شدیم اتاق رئیس و بعد عید مبارکی و خوردن چایی و شیرینی خروج آزاد بود، دیشب تا نزدیک های ۱۲ شب، هنوز توی شعبه بودیم، بدون اینکه فرصت کنیم شام بخوریم. و همینه شعبه ست که من دوستش دارم و با همه استرس و سختی کاری که داره، حاضر نیستم با آرامش و البته کار روتین و یکنواخت و کسل کننده اداره عوضش کنم.
+ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390   توسط سبزه خانوم
|
راست می گفت، بستنی رو خورده بودم و حالا وقتش بود که ظرفش رو بندازم دور. حالا هر چقدر این بستنی خوشمزه یا بد مزه بود.وقتش بود که بندازمش دور نه اینکه با خودم بچرخونم تاهمه چیز رو به گند بکشه.
+ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390   توسط سبزه خانوم
|
به لطف آخرین چهارشنبه سال، امروز زود اومدم خونه. برای فرار از صداهای گوشخراش بیرون، هدفون میزارم توی گوشم و شهریار قنبری که داره توی گوشم میخونه.....
این آلبوم شهریار قنبری برای من ته نوستالوژی. ته روزهای سرخوشی و شیطنت. ته روزهای بی غمی. بدون اینکه بخوام منو میندازه توی سالهای دور. تابستون داغ. ویلای قدیمی. ساحل، یه جمعی که شاید الان نصفشون ایران نیستن و نصف دیگه شون هم یه گوشه این شهر و این کشور سرگرم زندگی
شب هایی که می شستیم کنار ساحل، به لودگی و شیطنت. گاهی جدی و حرفهایی که از آینده می زدیم و این دقیقا می تونه الان همون آینده اون شب ها باشه.
من بعد این همه سال جایی واستادم که شاید هیچوقت توی سرخوشی های اون شب ها واسه خودم تجسم نمیکردم.
کار میکنم. اگه چیزی می نویسم حتما با کارم ارتباطی داره. اگه چیزی می خونم حتما به خاطر کارم. خستگی ناپذیرم واسه کارم. به سخت کوشی معروفم سرکارم. بهترین انرژی رو دارم، وقتی که سرکارم. پیشرفت کردم، بالا رفتم، رشد کردم با کارم. حس حسادت بقیه همکارام رو می تونم نسبت به خودم بفهمم، به واسطه همین کار و پیشرفتم.دانشجوم به خاطر کارم. به رفتن از ایران فک میکنم، باز هم به خاطر کارم و مامور شدن در خارج از ایران. مسافرت نمیرم، به خاطر کارم. حاضرم ساعت هایی که از سرکار بر میگردم خونه بشینم و روی طرحی کار کنم که الان داره مراحل تدوین رو در سازمان روشها می گذرونه. و خیلی چیزهای دیگه هست که به خاطر کارم با دل و جون انجام میدم.
و وقتی بر میگردم خونه ، توی خلوتم ، اتاقم، مثه بادکنکی که تا حد آخر بادش کرده باشی و بعد سوزنی رو بهش نزدیک کنی و ...... ! خالی میشم. انگار یه قسمت بزرگ از من نیست، گم شده. میشه آذمی که نمی شناسمش. نمیدونم چی خوشحالش میکنه، از چی لذت می بره.چی الان میخواد. مثه بچه ای که توی دستت باشه و یه نفس گریه کنه و نتونی ساکتش کنی ، اصلا ندونی که چشه و کلافه ات کنه، من بعد کار اینطور می مونم روی دستم .
نه، این چیزی نبود که من برای خودم توی سالهای سرخوشی و جوونی آرزو کرده باشم یا حتی تصور.
+ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390   توسط سبزه خانوم
|